الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

160

الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )

خود ياد كرد و بر او درود فرستاد . آنگاه فضل پدر خويش و سابقهء او در اسلام و قرابت با رسول خدا را ياد كرد و فرمود : على ( ع ) از ديگران به خلافت شايسته‌تر و سزاوارتر است . آنگاه افزود كه ، اى مردم ! طلحه و زبير ، نخست با كمال ميل و بدون اكراه با على بيعت كردند و سپس رفتند و پيمان‌شكنى كردند و عهد خويش گسستند . خوشا به حال كسى كه سبكبار و با شوق در ركاب على ( ع ) جهاد كند كه جهاد در ركاب او چون جهاد در ركاب پيامبر ( ص ) است و از منبر فرود آمد . امير المؤمنين على ( ع ) همراه ابن عباس نامه‌اى تند براى ابو موسى نوشته بود . ابن عباس مىگويد : با خود انديشيدم كه نزد مردى كه امير است نبايد چنين نامه‌اى ببرم زيرا به آن توجهى نخواهد كرد . نامهء امير المؤمنين را كنار گذاشتم و از سوى خود نامه‌اى ديگر براى ابو موسى از قول امير المؤمنين به اين مضمون نوشتم : « اما بعد ، همانا دوستى و گرايش تو را نسبت به خودمان كه اهل بيت پيامبريم دانسته‌ايم و چون خوش‌بينى تو را نسبت به خود مىدانيم ، به تو رغبت داريم . چون اين نامه‌ام به دست تو رسيد از مردم براى ما بيعت بگير . و السلام » . ابن عباس مىگويد : نامه را به ابو موسى دادم . همين كه خواند ، پرسيد : آيا من امير كوفه‌ام يا تو ؟ گفتم : تو اميرى . او مردم را براى بيعت كردن با على ( ع ) فرا خواند و همين كه خودش بيعت كرد ، من برخاستم و به منبر رفتم . ابو موسى خواست مرا از منبر فرود آورد ، گفتم : تو مىخواهى مرا از منبر فرود آرى ؟ دستهء شمشير خود را به دست گرفتم و گفتم : در جاى خود توقف كن ! و به خدا سوگند اگر از منبر فرود آيم با همين شمشير تو را خواهم زد . او از جاى خود حركت نكرد و من از همهء مردم براى امير المؤمنين على ( ع ) بيعت گرفتم و در همان جلسه ابو موسى را از اميرى كوفه عزل كردم و قرظة بن عبد الله انصارى « 1 » را به حكومت كوفه گماشتم و از كوفه حركت نكردم تا موفق شدم از طريق خشكى و دريا [ يعنى راه آبى رودخانه فرات ] هفت هزار مرد براى على ( ع ) گسيل دارم و سپس خودم در ذو قار به على پيوستم و از كوهستانهاى قبيله طى و ديگر نواحى دو هزار مرد به آن حضرت پيوسته بودند ، و مردم كوفه در ذو قار على ( ع ) را ملاقات كردند ، به او خوشامد گفتند و اظهار داشتند سپاس خدايى كه ما را به دوستى تو ويژه كرد و به يارى دادن تو ما را گرامى داشت .

--> ( 1 ) نام اين مرد قرظة بن كعب انصارى است ؛ از قبيلهء خزرج و همپيمان خاندان عبد الاشهل است . رجوع كنيد به ابن سعد ، طبقات ؛ ج 6 ، ص 10 و اسد الغابه ؛ ج 4 ، ص 202 . م